امروز چهارشنبه است و آخر هفته و روزی که من ميتونم ساعت ۱۰ برم خونه پيش عزيز دلم 

ديشب مامان و دخترش بدون باباش رفتن بيرون

من ۱ کيف خريدم برای نگار هم ۱ کيف خونه سازی اينقدر خوشش اومده بود که همون بسته توی ويترين را برداشت و همون جا کوله را انداخت پشتش و هر چند لحظه يکبار هم چک ميکرد ببينه سر جاش هست يا نه بهر حال کلی حال کرديم

فقط سختی کار اينجا بود که نگار نمی تونه زياد راه بره و من علاوه بر بارکشی بايد اونو هم بغل ميکردم طبق اون مثل معروف هر که فيل خواهد جور هندوستان کشد