ديروز بعد از ظهر وقتی از اداره به خونه مامان اينا رسيدم به اتفاق باباش؛ نگار و باباش را برديم دکتر

باباش ۱ آمپول نوش جان کرد نگار هم ۱ شربت آنتی بيوتيک

وقتی داشيم برمی گشتيم خونه مامان زنگ زد که شيشه شير نگار را جا گذاشتی و چون تنبلی ام ميومدتا اوکجا برم به مامان گفتم به بابا بگو از بالای ديوار پرت کنه توی کوچه ما که تا اونجا نريم و همين هم شد

ديروز نگار خيلی نق ميزد بخاطر همين کنجکاو شدم و دهانش را نگاه کردم ديدم وايييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييی

بچه ام داره ۳ تا دندون همزمان در مياره

دکترها معتقد نيستند که اين حالتها مال دندون در آوردن هست ولی نگار هر دفعه سر دندون درآوردن مريض ميشه

به هر حال شب سختی را گذروندم بعد از ۳ روز مهمان داری که البته خودشون کارهای خودشون را ميکردند ولی خب خستگی اش برای من بود بعد هم مريضی نگار ديشب انگار سلولهای بدنم هر کدوم ميخواستند يه طرف برند واقعا خسته ام واقعا.............