بعد از ۲ هفته امروز رابطيا مياد ايران

خب من خيلی دوستش  دارم واقعا لحظه شماری ميکردم ولی خب امروز ميره شهرستان و شنبه مياد ادارهاگه بتونم امروز ميرم فرودگاه استقبالش

ديگه خسته شدم پولم برای خريد ماشين کامل نميشه چرا نمی دونم بدی اش هم اينه که نمی خواهيم يا به عبارتی بابای نگار از چک کشيدن خوشش نمياد وگرنه کارتموم بود

خيلی خسته ام دعا کنيد زودتر وسيله مسافرت برام جور شه چون آذی خاله بنزين تموم کرده