امروز رابطيا اومد اداره

با هم صبح رفتيم شيرینی فروشی آقاهههههههههههه فکر کنم از قيافه هامون فهميد صبحونه نخورديم به خاطر همين ۲ تا شيرينی هم جدا به ما داد که بخوريم

اين چند روزه چند تا ماشين ديديم ولی هيچ کدوم مناسب نبود ببينيم چی ميشه

امروز بابا زنگ زد وگفت عصری با شيرینی برم خونه چون گواهينامه ام اومده

نگار خيلی حالش بده چون چند تا دندون با هم داره در مياره