امروز مجتبی اينا (داداشی-خانمش-تينا)ميان خونه بابا اينا و چون تينا تقريبا همسن وسال نگار هست و حسودی میکنه نگهداريش برای بابا اينا سخته به خاطر همين امروز مجبورم ظهر برم خونه با اينکه مامان بهش گفته وسط هفته نياد نمی دونم چرا لج ميکنه واقعا برای من اين مرخصی رفتنها سخته

امروز قرار بود با منيژه بريم و برای رابطيا يه انگشتری به نمايندگی از طرف بچه ها بخريم فکر کنم اين قرار ميافته برای فردا

رابط هم قرار به ما يه سور بده و ناهار ما را ببره بيرون حدودا ۲۲ الی ۲۳ نفريم جای همه خالی

ديروز رزيتا از دبی برای من و نگار سوغاتی آورده بود يه قورباقه خيلی خوشگل برای نگار و وسايل بکش خوشگلم کن هم برای من