شنبه-روز اوج خوشبختی

دوباره شنبه شد و همسايه بغلی من اومد (رياست گروه)و ............

برای اولين بار گفتم نگار را ببريم پارک اونهم چه پارکی دقيقا جلوی درب پارک خوابش برد و ما مجبور شديم به مدت ۴۵دقيقه روی صندلی پارک بشينيم که خانم با دهن باز بخوابه . من خيلی دلم ميخواست ۱ بلال توپ بخورم ولی.......

ديروز کلاس رانندگی جبرانی داشتم قرار بود با همان ماشين امتحان پرايد تمرين کنم ولی دل و روده ماشين را درآورده بودند(کل تمرينهای قبلی هم با پرايد بود)دردسرتان ندم مجبور شدم با پيکان تمرين کنم اولا صندلی اش درست جلو نمی آمد پا به پدال نمی رسيد...............از ساعت ۲ که تمرين تموم شد تا ۶ از دست و پا درد مردمبابای بچه ميگفت اگه ميخواستی راننده تريلی يا اتوبوس بشی چيکار ميکردی