سلام

ديروز حوصله نداشتم بيام سر بزنم ببخشيد

خانم صميمی که بازنشسته شده و همه را .......يه درختچه داشت که از زمين به سقف و سقف به زمين .......خلاصه به قدمت خودش بود روز دوشنبهای با بچه ها گفتيم مرتبش کنيم ۳ شنبه مياد خوشحال بشه که چاقويی را که يکی از همکارا دستش بود اول برگها را هرس کرد وووووووووفقط گلدان باقی ماند خداييش منکه اينقدر خنديده بودم که نگو و نپرس

ديروز اومد اول قرار بود همه ماموريت بگيريم و جيم شيم نشد کلی دروغ تراشيديم ولی وقتی اومد همه حول شده بودند من ميگفتم بابا اين خانم رفتنش و اومدنش همش استرسه حداقل ايندفعه با خنده همراهه کلی حال ميده ولی خب وقتی ديد ........................

ولی خداييش اتاقمان کلی باز شد (چاشنی=کمی بدجنسی)