امروز صبح که سوار سرويس شدم ديدم واييييييييييييييييييی عجب هوای سنگين و بدی داخل سرويس جريان داره

من نفر سوم هستم که سوار ميشم نخواستم مثل دفعه پيش بشه (ميگم) بخاطر همين به يکی از آقايون گفتم ميشه پنجره را باز کنيد که ديدم چشماش بدبخت باز شد و لبخند زنان پنجره را باز کرد نمی دونم قبل از اينکه من بگم مخش کار نمی کرد اينکار رو بکنه حتما يکی بايد بگه

الغرض

دفعه پيش خودم پنجره را باز کردم و از اونجايی که راننده سرويس با من لجه وسط راه داد زد

اون پنجره را ببنديد هر کی هم ناراحته ميتونه از فردا عطر «بو پا لر» بزنه