سلام

ديشب اولين شب احيا بود و ما دير اومديم سرکار نگار صبح که رفته بوديم خون بابا اينا نگار بغل جواد رفته بود و قصد پايين اومدن را نداشت فهميده بود ميخواهيم بريم سرکار به منطق خودش ميخواست مانع بشه.......قربونش برم

امروز ساعت ۲ با شيوا شهروند آرژانتين قرار داريم تا باهم بريم يه مقداری خريد بکنيم و از اون طرف هم بريم خونه ببينم خدا چی ميخواد

امروز مهری زنگ زده بود داشتيم با هم حرف ميزديم که دکتر اومد و کارم داشت و حرفمون قطع شد حالا دفعه بعد کی باشه خدا ميدونه .الان دکتر اومد بای