سلام

ديروز شيوا شله زرد نظری داشت در ضمن مرجان هم آش شله قلمکار داشت داده بود يکی براش بپزه ۱ گوسفند برای آش نظری اش قربانی کرده بود منکه گفتم دلبندم خب چلو گوشت ميدادی ملت مزه گوشت را بهتر درک ميکردند ولی خب قبول باشه

ديشب افطاری ما و مجتبی اينا خون مامان بوديم

نگار و تينا صداشون در نمی اومد رفته بودند يه گوشه و بدون توجه به ماها تمام کاغذ های پاستل ها را کندند بعد باهاشو نقاش کردند تازه ما ميخواستيم بيام خونه تينا ميگفت آذر خب شب اينجا بخوابيد ديگه

ميدونم بعد از رفتن ما بساط اونا شروع شده