سلام

بالاخره جواديا و بابا برای آذی خاله ماشين گرفتن

قراره ۱يا ۲ شنبه برای سند زدن بريم

بوم بوم..............................

۵ شنبه با نگار رفتيم مغازه آقای عسکری (لباس بچه گانه) برای نگار چند دست لباس خريدم و جای اون جوجوش که نخشو ميکشيدی آهنگ ميزد و خراب شده بوديه زرافه گرفتم که روی يه توپ نشسته و دمش از تو توپ رد شده و از اون ور اومده بيرون و وقتی ميکشيش آهنگ ميزنه گرفتم

خلاصه کلی تو خرج افتادم

بالا خره نگار با کت و کلاه جديدش اخت شد ولی جالبه موقع پوشيدن نق ميزنه و موقع در آوردن گريه که در نياره آدم با کار بچه ها قاط ميزنه