سلام

عيدتون مبارک طاعات و عباداتتون قبول

شيوا هفته پيش با يه خواستگار بيرون رفته بود و در جمع نظرش منفی بود و طبق صحبت با مامان و بابا هم اونها هم نظر شيوا را داشتند ولی نمی دونم چرا ديروز که زنگ زده بودند قرار اومدن بذارن مامان رفت تو اتاق و اومد بيرون و گفت امشب ميان خواستگاری که من کلی خنديدم ولی شيوا کارد ميزدی خونش در نمی اومد و گير هم داده بود که چايی نميارم خلاصه جواد با کلی سر به سر شيوا گذاشتن بهش قول داد چايی را خودش بياره........

خيلی جالب بود آخرش هم خودش چايی را برد با اينکه من ميخواستم براش اينکار را بکنم ولی زير بار نرفت خلاصه آمدند و رفتند ولی چه آمدنی و چه رفتنی فقط اينو ميدونم که من يکی کلی حال کردم و کلی خنديدم

راستی ماشين هم سند زديم ولی چهارشنبه بی حرف پيش ميتونم بوم بوم کنم

نگار فکر کنم سرماخورده چون آب بينی اش راه افتاده

امروز جواديا ميره مسافرت....... به سلامت بری و برگردی خدا پشت و پناهت