پسر بچه نابکار

امروز رفته بودم داروخانه که با صدای جيغ ۱ پسر بچه نظرم به طرف در برگشت و ديدم پسر بچه ای که حاضر نيست داخل داروخانه بشه اين سر و صدا را راه انداخته بالاخره مادر موفق شد و لی بعد از ورود ايستاد پسر بچه انگشت دست او را گرفت و کرد توی دهانش و گاز گرفت چه گازی مادر بيچاره دم هم نزد بعد انگشتش را ول کرد و خيلش آروم واستاد و مادر هم رفت سراغ گيشه و به کار خودش مشغول شدامان از دست اين بچه ها