آموزش کيک پزی

ديشب بعد از چند روزی که نگار به عکس کيکهای توی کتابش گير داده بود و کيک ميخواست بالاخره کيک درست کردم چه کيکی

اول از همه وقتی ميخواستم تخم مرغها را بشکونم با تعجب منو نگاه کرد اولی دومی که سومی را برداشت و خودش زد لب کاسه و شکوند 

وقتی هم داشتم شکر و آرد را اضافه ميکردم اينقدر توی دست و پای من اومد که به جای ۱ ليوان ۲ ليوان شکر ريختم و برای جلوگيری از زياد شيرين شدن پودر کاکايو اضافه کردم

خلاصه کيک خوبی شده بود

تازشم تازه اومده بوديم خونه که ديدم سر وصدايی از نگار نمی آد نگاه کردم ديدم که شلوار بيرونش را گذاشته روی زمين و پاش را ميکنه توش ميگم داری چکار ميکنی ميخنده ميگه  دد

تازه از شلوار پوشيدن که منصرف شد نيم ساعت با کاپشنش مشغول بود

خلاصه دختره ددری شد رفت