سلام

تعطيلات باعث شد آذی خاله نتونه بياد و مطلب بنويسه به هر حال اومدم

خيلی خوب بود تونستيم تا جاده چالوس با شيوا و مجيد بريم نگار وقتی از ماشين نزديک آبشار پياده شديم اينقدر خوشحال شده بود که .....فقط ميگفت آبه آبه بچه ام کلی حال کرده بود يه خونواده اونجا بودند که توی اون هوای ملس  آش رشته داشتند ميخوردند مجيد ميخنديد و ميگفت يه چند لحظه به من فرصت بديد باهاشون طرح دوستی ميريزم و آش ميگيرم خلاصه مشغول اين شيطنت بازيها بوديم که متوجه شدم يه آقايی اونجا چه بساطی داره آش-لوبيا-باقالی و...........خلاصه بدون دردسر آش گرفتيم و خورديم نگار اينقدر حال کرده بود که موقع برگشتنه رضايت نمی داد برگرده تازه اگه يه کم ديگه اونجا مونده بوديم نزديک بود به عروسهای تپل خانواده يکی اضافه شه......

نگار مامان کلی حال کرده بود اين چند روزه فرصت خوبی بود تا آذی خاله و جواد باهاش باشن و جاهايی که دوست داره ببرنش

ديشب تا ساعت ۱۲ بيدار بودم بعد از اينکه نگار را خوابوندم رفتم تا صدام را برای ۱۰ دقيقه برای امتحان زبان ضبط کنم خيلی سخت بود اول ۱ دقيقه هم نمی شد بعد ..................تا خلاصه ۴ دقيقه ضبط شد خسته شده بودم منهم رفتم خوابيدم