حرف بزرگترت را گوش کن

رفته بودیم رودسر دیدن مادر و پدرشوهرم

هوا خیلی گرم و رطوبتی بود ولی یه گریزی از کار و استراحت و دور هم جمع بودن برای همه ما بود مخصوصا که از عید به این طرف بچه ها را مسافرت نبرده بودیم کلی حال کردند

یه روز با بچه ها و مامان جواد رفتیم لنگرود

بازار لنگرود و کلا بافت شهری اش خیلی با رودسر متفاوت هست....زنده و شاد

توی یک مانتو فروشی من یه مانتو پسندیدم ۷۵ هزار تومان .مامان جواد میخواست تخفیف بگیره گفت ۶۵ تا ...خلاصه طرف کارت منو کشید ۶۸ تا که هنوز مامان مشغول بود که نیما که خسته شده بود به آقاهه گفت

هنوز نمی دونی وقتی بزرگترت یه حرفی میزنه رو حرفش نباید حرف بزنی.

مرده که چشماش دو تا شده بود کارت منو کنسل کرد ...دوباره کشید و زد ۶۷ تاتعجب

تازه این جریان به اینجا ختم نشد نیما از این سوت پلیسی ها خرید و موقع برگشتنه سوار یه ماشینی شدیم که طرف قاطی داشت مامان جواد به شوخی حالا یا جدی در گوش نیما گفت یه سوت محکم برای راننده بزنخمیازه من فکر نمیکردم نیما اینکارو بکنه ولی خب....

برق از سه فاز همه پرید 

راننده فقط از توی آیینه نگاه کردکلافه

من به نیما گفتم این چکاری بود کردی میدونی که حتی بابا جواد از اینکار خوشش نمیاد چون حواس ادم موقع رانندگی پرت میشه

نیما گفت

آخر سر ما نفهمیدیم که حرف بزرگتر را گوش کنیم یا نه مگه خودت نگفتی که حرف بزرگتر را حترام بزارین و گوش بدین

منم بهش گفتم آره مامانی هنوز هم میگم ولی اینم بدون باید راجع به چیزی هم که بهت میگن فکر کنی و اگه فکر کردی خوب نیست مثل این نباید انجام بدی(عروس بازی بود نه)

 

/ 0 نظر / 18 بازدید