بشنویم از حسین پناهی

می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود .
 عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد
بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ...
بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند .
تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند.
تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود
و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...!
=================
مگه اشک چقدر وزن داره...؟ 
که با جاری شدنش ، اینقدر سبک می شیم...
 
======================
دنیا را بغل گرفتیم گفتند امن است هیچ کاری با ما ندارد
 
خوابمان برد بیدار شدیم دیدیم آبستن تمام دردها یش شده ایم
 

شیوایی مرسی بابت مطالب قشنگ که برام Mail کردی
 
/ 3 نظر / 20 بازدید
شیوا

خواهشات ابجی ... قابلی نداشت[چشمک]

لیلا مقبلی

خیلی قشنگ بود مخصوصا جمله زانوهای زخمی چون اونموقع معنی روح زخمی رو نمیدونستیم

مهری

اره خیلی قشنگ و پر معناست