ديروز ظهر با منيژه رفتيم و برای رابطيا يه انگشتر توپ توپ خريديم 35.gif

برگشتنه هم منيژ پای سيب خريد تا بعد از ناهار بخوريم جاتون خالی 04.gif

امروز صبح هم قراره با بچه دست جمعی بريم پيشش و کادويی رابطيا را بديم ديروز برای اينکه سوغاتی ها را بياره اداره مجبور شده بود يه ماشين دربست بگيره من نمی دونم از دست اين رابطيا و اينهمه مقيد بودنش که هميشه  خودشو به دردسر ميندازه بايد چيکار کنم چون نه من و نه هيچکدوم از بچه ها راضی نيستن33.gif28.gif

امروز صبح رفتم بانک و خيلی جدی داشتم توی دفترچه حسابم ....33.gif.و همزمان به اون سينيور گفتم .......به حساب ريختن 06.gifاونهم گفت ۱۰ به بعد خلاصه آويزون برگشتم اداره17.gif

حس بی پولی خيلی بده منکه اصلا اعصاب ندارم30.gif

 

/ 0 نظر / 5 بازدید