سلام

دیروز امتحان زبان داشتم ای بد نبود ولی فکر کنم رد میشم بعد از امتحان رفتم خونه بابا اینا و نگار را برداشتم رفتم خونه که دیدم بابا .......جوادیا یه ناهار مشتی درست کرده خلاصه مخلصیم

۵شنبه شب مجتبی همه را ناهار دعوت کرده بود به صرف جوجه کباب تینا مرغها را چون با استخون بود با دست میخورد نگار هم خوشش اومد و همین کار را کرد و برنج بی برنج ولی خب حالا یاد گرفته اولا مرغ را با برنج نمی خوره دوما با دست میخوره فکر کنم حالا حالا ها باید باهاش سر و کله بزنم تا از سرش بیفته

/ 1 نظر / 39 بازدید
محمد!

امان از دست اين امتحانا