سلام

ديروز اون ماشينه هم نشد طرف دبه درآورده بود .......12.gif

نگار يه جوجه اردک داره (داشت)که با هم خيلی حال ميکردند يکی از بوته گلهای خونه باب اينها را برگهاش را ميکند و دستش را تا خرخره ميکرد تو دهن اردکه که بهش غذا بده و کلی تو اين حالت ميخنديد اونهم نگار را خيلی دوست داشت نوکش را ميکرد لای موهای نگار و .....07.gif هر جا هم ميخواست بره باهاش همراه بود ۲روز پيش چون اون بوته شته گذاشته بود بابا سم بهش زده بود که نگار اذيت نشه ولی يادش رفته بود چند ساعت بعد اب بگيره 06.gifکه اردکه را اذيت نکنه خلاصه ديروز حيونکی مرد 17.gifبابا اينقدر از دست خودش عصبانی بود که اگه کارد ميزدی خونش درنمی اومد 15.gifبيچاره چقدر عذاب کشيده  من که ديروز گريه کردم مامان بيشتر نگران امروز نگار بود02.gif که اگه سراغ ارده را بگيره چيکار کنند بابا بيشتر از اين هم ناراحت بود که يه صدای ناله ای شنيده بوده ولی فکرش نرسيده بوده ممکنه اردکه صداش کنه31.gif

 

 

 

/ 2 نظر / 5 بازدید
باباي نگار

من هم از اينكه نگار اردكش رو از دست داده خيلي ناراحتم، طفلكي بهش عادت كرده بود و هرجا كه نگار مي رفت باهاش مي رفت. اميدوارم نگار هرچه زودتر يادش بره اگر نه بايد يه مرغي، خروسي چيزي براش بگيريم