عمومسعود  به نیما گفته 

نیما میدونی من تو را خیلی دوست دارم

نیما: مسعود منهم تو را خیلی دوست دارم تازه دیشب هم خوابتو دیدم

که باب علی از راه میرسه و میگه خب چیکار کردی

نیما: هیچی از خواب بیدار شدم و رفتم جیش کردم

که عمو و بابا را ترکوند با خنده از حرفش

/ 1 نظر / 8 بازدید
مهری

هاهاها... بچه بامزه !!! آذر جون ژس چرا نمی نویسی؟ کجایی؟