ديشب خلاصه با سلام و صلوات خودم را به افطار رسوندم بابا مثل اينکه اصلا جون نداريم02.gif

نگار ديروز از صبح تا بعد از ظهر هيچی نخورده بود11.gif شب موقع شام اگه بدونيد چه جوری با کلک شام خورده ماست را توی غذاش ميريخت و هم ميزد بعد قاشقش را تو ليوان ابش ميشست و ........16.gifدر ضمن من بايد رشته های ماکارونی را از دهنم اويزون ميکردم تا خانم خوشش بياد ار من بگيره و بخوره05.gif خلاصه بساطی داشتم18.gif

اخر سر معجونی که درست کرده بود ديدنی بود03.gif

 

 

/ 1 نظر / 5 بازدید