این روزها به قدری سرم شلوغه که وقتی به خودم میام میبینم که شب شده و یک روز و یا حتی 1 هفته گذشته

نمی دونم چه خبره ولی خیلی سریع داره روزها میاد و میره 

از هفته دیگه نیما قراره بره kindey ..البته فقط هفته ای 3 روز اونهم از ساعت 1 تا3

یعنی با این وضعیت از هفته ای 30 ساعت مجانی که حقش هست نمی تونه استفاده کنه یعنی در حقیقت هنور که هنوزه من باید درگیر باشم و برای خودم نیستم خب چیکار کنم، هیچ جا ، جای خالی ندارند و من باید صبر کنم 

با نگار دارم جدول ضرب کار میکنم و جمع و تفریق هم به 2 رقمی های سخت رسیده ،سیتم هم الان اینجوری هست که نباید زیر هم بنویسند و باید از فکرشون کمک بگیرند حتی بدون انگشت و این کار را خیلی سخت میکنه حتی برای من هم سخته ولی خب از اول اینجوری یاد میگیره و براش طبیعی میشه

جالبه وقتی جدول ضرب را به انگلیسی ازش میپرسم به طور کاملا غیر ارادی بصورت فارسی توی مغزم مرورش میکنم و از اینکار یه موقعها خنده ام میگیره

/ 0 نظر / 20 بازدید