سلام

بالاخره جواديا و بابا برای آذی خاله ماشين گرفتن09.gif

قراره ۱يا ۲ شنبه برای سند زدن بريم05.gif

بوم بوم..............................14.gif

۵ شنبه با نگار رفتيم مغازه آقای عسکری (لباس بچه گانه) برای نگار چند دست لباس خريدم و جای اون جوجوش که نخشو ميکشيدی آهنگ ميزد و خراب شده بوديه زرافه گرفتم که روی يه توپ نشسته و دمش از تو توپ رد شده و از اون ور اومده بيرون و وقتی ميکشيش آهنگ ميزنه گرفتم07.gif

خلاصه کلی تو خرج افتادم18.gif

بالا خره نگار با کت و کلاه جديدش اخت شد ولی جالبه موقع پوشيدن نق ميزنه04.gif و موقع در آوردن گريه که در نياره17.gif آدم با کار بچه ها قاط ميزنه30.gif

 

 

/ 2 نظر / 5 بازدید
بابای نگار

بالاخره طلسم ماشين خريدن شکست و تونستيم يه ماشين بخريم. خدا رو شکر

فروغ

مبارکه بابا!...بدين ما هم يه بوق بزنيم!