امروز نگار یک برگه از طرف مدرسه آورده بود که وبلاگ کلاسشون که معلمشون تمام وقایع کلاس را قراره توی اون بنویسه(مثل سالهای قبل) منهم رفتم و عضو شدم  و دیدم که راجع به آمار هم که قراره با بچه ها کار بشه مطلب نوشته

بعد از شام نگار به من گفت مامان بلدی ،Tally Chart درست کنی و سر صحبت باز شد و این چیزی جز همون چوب خط کشیدن  خودمون نبود و چقدر قشنگ نگار برام توضیح داد و من چقدر حال کردم بماند

خب مامان آماری باشه بیشتر از این نمیشه توقع داشت

================

امروز توی Play center نیما سوار قطار دوست داشتنی خودش شده بود و وارد محدوده سالن شد بعد از چند دقیقه دیدم که Jully با کلی حالت شرمگونه اومد پیش من و گفت آذر میتونی به نیما بگی که با قطارش بره و توی حیاط بازی کنه چون ممکنه پارکت سالن خراب بشه و ادامه داد که من بهش هیچی نخواهم گفت چون اون تازه به جمع ما داره عادت میکنه و ممکنه از من اصلا خوشش نیاد پس بهتره که تو بگی

بابا حالم عوض شد در عوض ایران هر چی حرف سنگین راجع به نکردنها بود توی مهدکودک خودشون با قاطعیت تمام  به بچه ها میگفتند چون بچه ها باید محدوده خودشون را بدونند ...مگه نه 

/ 2 نظر / 3 بازدید
لیلا

واسه همینه که بچه های ایرانی تو خونه موندن وتنهایی بازی کردنو به بودن با دوستاشون ترجیح میدن

لیلا

دقیقا مثل ایران که بچه ها عاشق رفتن به مهد کودکن تا با همسن وسالاشون بازی کنن[نیشخند]