سلام23.gif

عيدتون مبارک طاعات و عباداتتون قبول

شيوا هفته پيش با يه خواستگار بيرون رفته بود و در جمع نظرش منفی بود و طبق صحبت با مامان و بابا هم اونها هم نظر شيوا را داشتند ولی نمی دونم چرا ديروز که زنگ زده بودند قرار اومدن بذارن مامان رفت تو اتاق و اومد بيرون و گفت امشب ميان خواستگاری که من کلی خنديدم 18.gifولی شيوا کارد ميزدی خونش در نمی اومد12.gif و گير هم داده بود که چايی نميارم خلاصه جواد با کلی سر به سر شيوا گذاشتن بهش قول داد چايی را خودش بياره04.gif........

خيلی جالب بود آخرش هم خودش چايی را برد20.gif با اينکه من ميخواستم براش اينکار را بکنم ولی زير بار نرفت خلاصه آمدند و رفتند ولی چه آمدنی و چه رفتنی فقط اينو ميدونم که من يکی کلی حال کردم و کلی خنديدم03.gif

راستی ماشين هم سند زديم ولی چهارشنبه بی حرف پيش ميتونم بوم بوم کنم05.gif02.gif

نگار فکر کنم سرماخورده چون آب بينی اش راه افتاده28.gif

امروز جواديا ميره مسافرت17.gif....... به سلامت بری و برگردی خدا پشت و پناهت23.gif

/ 0 نظر / 5 بازدید