امروز اول موهای جواد بعد موهای نیما را کوتاه کردم

یاد دفعه پیش افتادم که در حین گریه و زاری که راه انداخته بود هر چند لحظه یکبار هم میگفت

THANK YOU مامان آذی که موهامو کوتاه و خوشگل میکنی THANK YOU مامان آذی

------------------------------------------------------

دیروز نگار توی مدرسه کلاس آشپزی داشت و وقتی اومد خونه گفت مامان آذی از این به بعد شبهایی که خسته هستی شام نپز، من براتون Rice paper rollsدرست میکنم و شروع کرد به توضیح دادن و امروز هم Apron ی که از نستله کادویی گرفته بود بست و خودش تنهایی اون غذا را درست کرد البته نه برای ناهار و شام فقط  برای اینکه نشون بده میتونه تنهایی اینکار را بکنه و بعدش هم خودش ظرفها را شست

تازه دفعه بعد قراره غذای اسکاتلندی یاد بگیرندتعجب

وقتی داشت اینکار را میکرد من به نیما گفتم نمی دونی چه حالی داره بببینی بچه ات اینقدر بزرگ شده که خودش بپزه و بشوره، نگار از این حرف تعجب کرده  بود و  میخندید

گفتم مامانی اگه حداقل براش 8 سال انتظار بکشی میدونی من چی میگم

خدایا همه بچه ها را در پناه خودت حفظ کن ،بچه های منم همینجور و خوشبخت

=========================== 

/ 2 نظر / 20 بازدید
مهری

آفرین به نگار خانم .. ماشالله دیگه بزرگ شده ... آذی خاله کم کم میتونی بشینی کنار و بچه هات ازت پذیرایی کنند

آذر

ای مهری جان تو چرا باورت شده کاش همه چیز به همین راحتی بود