ما اینجاییم

8 دسامبر 2009 در یک بعد از ظهر آفتابی ولی خنک به همراه بچه ها و جواد وارد شهر Dunedinشدم و در 8 دسامبر 2012 در یک بعد از ظهر آفتابی ولی خنک با بچه ها و بدون جواد Dunedin را ترک کردم

خیلی سخت و غریب بود و هنوز هست هنوز نگار برای باباش گریه میکنه و نیما توی حرفهاش میگه "جون داش جواد"

الان 21 روزه که برگشتیم.خیلی ایران عوض شده از قیمتها تا ادمها

مردم ما صبوری احمقانه ای دارند همه جیز را تحمل میکنند و در عوض ناراحتی اشان را با از پشت سر خنجر زدنها با حرفهای ناراحت کننده با بغض و کینه که واقعا دست خوشون هم نباشه ولی سرچشمه همون تحملها نداریهاست جبران میکنند

متاسفم از اینکه دوستانی عکس العملی را نشان میدهند که واقعا بخشی از ذاتشون نیست ولی تبعیت میکنند

خدا کنه مردم ما ارزششون و اینکه چه پیشینه قشنگ و پری را دارند فراموش نکنند و اونو بیشتر حفظ کنند

به هر حال من اینجا را دوست دارم هر چند که هیچ ماشین تمیزی دیگه تو خیابونها نمی بینم.هر چند که تعداد ادمهای ذاتا خوش قلب و یاری رسان کم شده ولی دوستشون دارم وبراشون بهترینها را ارزومندم.

دلم برای Dunedin هم خیلی تنگیده .برای شهری که برای 3 سال خودش و مردمش به من و خونوداه ام که کاملا اونجا غریب بودیم لبخند زد

به مردمی که چه تو را بشناسند و چه نشناسند ،چه با بچه باشی و چه نباشی Hello.Morning میگن و یا با یک لبخند قشنگ همراهیت میکنند

دلم برای سارا و خونواده اش تنگیده برای اون جمع دوست داشتنی که هر وقت میخواستم داشتمشون

برای بتینا-علیرضا و بهار-برای شعله و شهره و ناصر و دینای خاله

برای Imelda-Lynda and her family-Dick @ Ann-Emmy and her family

برای تمام مامانها باباها و بچه هایی مهد نیما مخصوصا Shirley @ Di

برای مامانها و باباها و بچه های مدرسه نگار

به هر حال ما اینجاییم با یک دنیا تجربه متفاوت و دیدی متفاوت تر و خوشحالم که خودم و بچه هام و شوهرم این فرصت را داشتیم

مرسی داش جواد جونم

موفق باشی

به امید دیدار زودتر

/ 5 نظر / 24 بازدید
رزیتا

ای عزیز دل من ، امیدوارم زودتر به محیطت عادت کنی و کاملا بهت حق میدم که دل تنگ باشی ، خیلی تفاوتها زیاده ، ایشاله که آقای همسر هم زودتر به تو و گلهات بپیونده ، براتون بهترینها رو آرزو دارم دوست قشنگم :)

مهری

عزیزم .. آذر جون .. امیدوارم که به زودی و براحتی به زندگی جدیدت عادت کنی و دوره دوری و جدایی به سرعت بگذره ... متاسفانه آدم بعد از یه دوره زندگی تو هر جای دیگری غیر از ایران ،متوجه تفاوتهای عظیم فرهنگی در زندگی خیلی ساده و روزمره میشه ولی حتی عنوان کردن همین تفاوتهای ساده هم به نوعی دشمن تراشی میشه و کسانی که توی ایران زندگی میکنند نمیتونند این حرفها رو قبول کنند ... خوشحالم که از این سه سال خاطرات خوبی برات مونده و خوشحالترم از اینکه در کنار خانواده گرمت هستی .... آذر جون داش جواد ، زندگی رو همینجوری که هست نپذیر !!!

نسرین

سلام آذر جان...خوش اومدی ... امیدوارم خوب و خوش وسلامت باشید...

سهیلا

درست میشه ...همه چی....مطمئن باش....ناراحت شدم....

مهری

آذرجون چرا نمینویسی؟