روز ۴ شنبه شب نگار را برديم براش کفش بگيريم 03.gif

جاتون خالی هوار ميزد و حاضر نبود هيچ کفشی را پا کنه 17.gifخلاصه يه کفش را برداشتم و اومدم خونه ولی تا فردا حتی با ضمانت بابا هم حاضر نشد پاش کنه 06.gifخلاصه به اين نتيجه رسيدم که با شيوا دوباره ببريمش و براش يه کفش ديکه بخريم ولی باز هم زير بار نرفت ولی يه کفش قرمز خريديم و بعد مامان نگهش داشت و من کفشش را پاش کردم که بابا از راه رسيد که با بچه من چيکار ميکنيد 09.gifکه راهش برد و وقتی شنيد سوت ميزنه رضايت داد البته مامانش چون اعصاب نداره وقتی ظهر خوابيد سوتش را از کار انداخت04.gif

 

/ 2 نظر / 5 بازدید
بابای نگار

این دخترم به سختی به چیزی رضایت می ده و یا از چیزی خوشش میاد، ولی وقتی هم که خوشش بیاد دیگه ول کن نیست!!!!

sara

سلام ابجی خانم اخی الهی چه ميکشيد از دست ما بجه ها شما مادر و پدر و خانواده ههههه خوب قربانت سارا کوشولو