امروز کسی را (يکی از دوستان قديمی)ديدم 01.gifکه در يک صحبت ۲۰ دقيقه ای متوجه شدم چقدر شکايت داره28.gif از ازدواج اجباری از عدم صاحب اختيار بودن خانمها در خيلی از موقعيتهای زندگيشون که بخش اعظم اون خانواده و جامعه است25.gifکه ناخواسته مشکلات را برای ما بزرگتر و بزرگتر ميکنند30.gifولی واقعا چرا ؟وقتی هم بپرسی چرا ؟ميگن ميگفتی !!!و يا ما صلاحت را ميخواستيم33.gifآخه اين واقعا رسمشه...................

بگذريم

ديروز برای اولين بار سريس کولر دار برايمان گذاشتند و بچه ۱۰ ماهه سرويسمان(کارمند کوچولو)برای اولين بار بدون ناراحتی خوابيد24.gif...........؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

عکسش را هم گرفتم ولی سيمش را يادم رفت بيارم به خاطر همين 09.gif

 ولی خيلی حال داد همه واقعا خوشحال بودند ولی اين سيوال پيش مياد تا حالا کجا بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!33.gif

/ 3 نظر / 6 بازدید
هدیه

بابا وبلاگ بابا روزنوشت وقتی نوشته هاتو میخونم تمام مدت تن صدات توی گوشمه

maryam

سلام اذر جون.خيلی سيلس می نويسيوخيلی وبلاگ خوبی داری.شادباشی.

payam

سلام, وب لاگ خوبی داری , سعی کن قلمت رو موقع نوشتن آزاد بذاری اونوقت می بینی نوشته هات چقدر تغییر می کنه, از نوشته هات معلوم یه مامانی . به نظر من یه چیزی تو نوشته هات کمه , ببخشید , نظر منه اما در هر صورت شاد باشی. نگار رو هم ببوس