از اون روزی که بابا مریض شده بچه ها هر روز خونه تنها میمونند

من برنج یا ماکارونی را آبکش میکنم و توی پلوپز میریم و نگار ظهر ها آب میریزه توش و به برق میزنه و خورشت یا آگه جوجه کباب سیخی که خیلی دوست دارند صبحها درست میکنم و فقط موقع خوردن گرم میکنه و وظیفه سفره انداختن و جمع کردنش با خودشون هست

امروز همکارم دخترش کیانا را آورده بود اداره و چند بار هم سراغ نگار و نیما را گرفت که بیارشون اینجا بهشون خوش بگذره

چون هفته پیش که اداره جشن روز پزشک را در روز دختر گرفته بودقهقههبچه ها با هم آشنا شدند و کلی بهشون هم خوش گذشته بود همدیگه را می شناسند(راستی تو روز پزشک اسامی کارمندان نمونه را هم اعلام کردند که کارمند نمونه مدیریت درمان یک راننده شد.....در حقیقت همه را زدند و داغان کردند)

خلاصه من پیشنهاد دادم که کیانا هم بره خونه ما پیش بچه ها تا با هم حال کنند

خلاصه الان ساعت 3 هست و اونا با هم خونه هستند

استثنا امروز جوجه سیخی مخصوص مامان آذی هم داشتند + پلوی زعفرونی

هر روز که خونه می موندند تقریبا هر 1 ساعت یکبار زنگ میزدند ولی امروز اصلا زنگ نزدند و سراغی از من نمی گیرند

فقط هر یک ساعت یکبار همکارم میگه که، من نگرانم میشه یک زنگ بزنید و حالشونو بپرسیدنیشخند

تازه یک همکار آقای خیلی شیطون هم دارم که امروز به من میگه اگه بچه ها بازم فردا خونه هستند اجازه میدید منم باهاشون خونه باشم

منم گفتم اره ...ولی به شرطی که ناهارت را هم بیاری

اونم گفت برو بابا ......میخوام خودم براشون غذا درست کنم فکر کردی چیتعجب

/ 1 نظر / 9 بازدید
مهری

چه بامزه ... البته اینجا بچه های زیر دوازده سال نمیتونند تو خونه تنها بمونند و اگه کسی متوجه بشه و به پلیس اطلاع بده ماجرایی میشه دیدنی و شنیدنی !!! ولی چه خوب که میتونید تو خونه تنهاشون بذارید ...ولی آذرجون ببخشید که میگم ولی سعی کن افراد کمتری از تنها موندشون در خونه اطلاع داشته باشند ( حتی همکار)