پياده روی پر دردسر

ديروز عصر نگار (دختر ۱۶ ماهه ام)را با ۳ چرخه اش بردم کوچه که کمی تفريح کنه 01.gif

پسر و دختر همسايه علی و غزاله هم بودند دردسرتان ندم اولا از پايين بازبان بی زبانی برای پسر طبقه بالايی پيغام ميداد که چرا بالايی و پايين نميايی09.gif تازه شامش را هم توی همون ۳ چرخه اش خورد تازه بعد از ۱ ساعت هم که بهش ميگم بريم بالا دست علی را گرفته ميدوه فکر نمی کنه مامانش الانه هست که از خستگی پس بيفته17.gif

/ 7 نظر / 5 بازدید
mohamad

سلام/اين جور که پيداست دختر شيرين و شيطونی داری/خدا واسطون نگهش داره /من با مشکی اخت شدم /من با غم زندگی می کنم/من رنگ شادی رو نمی دونم/من.../من يه مرده متحرکم که هر روز با غم و غصه زخمام دوباره آتيش می گيره/من.../من زندگيم با سياهی رقم خورده....

میلاد

سلام ...مرسی که سر زدی...نوشته های جالبی داری...بازم میام پیشت ...شاد و موفق باشی...

آقا جواد

معلومه که دخترت خيلی شيطونه!!! خدا حفظش کنه و ۱۰۰۰ ساله بشه

setare

سلام... وبلاگ بسيار زيبا و متنهای زيبايی دارين تبريک می گم.... به منم سر بزنين ممنون می شم:X منتظرت هستم...

آسمونی

چشمهايت را باز كن و خوب ببين تضمينی براي ديدن دوباره نيست.شايد فردايی نباشد . هوا كاملا تاريك می شود. خورشيد ديگر نيست سلام وب باحالی داری به آسمون هم سر بزن.....

setare

سلام ممنون که سر زدين...... موافقم...واسه رسیدن به معنای عشق باید اون و تو خودمون پیداش کنیم..... بازم ممنون به من سر بزن آپ کردم...:X یا حق...

كيميا

تبريك فراوان مرا بپذير اميدوارم هميشه در تمام مراحل زندگي موفق باشي سعي كن دفعه بعد گواينامه موتور سواري را هم بگيري تا دو تائي بريم پيست و تك چرخ بزنيم به اميد آن روز ..........