آموزش کيک پزی11.gif

ديشب بعد از چند روزی که نگار به عکس کيکهای توی کتابش گير داده بود و کيک ميخواست بالاخره کيک درست کردم چه کيکی04.gif

اول از همه وقتی ميخواستم تخم مرغها را بشکونم با تعجب منو نگاه کرد اولی دومی که سومی را برداشت و خودش زد لب کاسه و شکوند08.gif 

وقتی هم داشتم شکر و آرد را اضافه ميکردم اينقدر توی دست و پای من اومد که به جای ۱ ليوان ۲ ليوان شکر ريختم و برای جلوگيری از زياد شيرين شدن پودر کاکايو اضافه کردم03.gif

خلاصه کيک خوبی شده بود01.gif

تازشم تازه اومده بوديم خونه که ديدم سر وصدايی از نگار نمی آد نگاه کردم ديدم که شلوار بيرونش را گذاشته روی زمين و پاش را ميکنه توش ميگم داری چکار ميکنی ميخنده ميگه  دد04.gif

تازه از شلوار پوشيدن که منصرف شد نيم ساعت با کاپشنش مشغول بود13.gif

خلاصه دختره ددری شد رفت03.gif

/ 4 نظر / 5 بازدید
فروغ

آخـــــــــــــــــــــی...جی جياشو میپوشيد؟

خودمن

سلام.........چرا عکس نگارو نمیذاری ببینیم؟........من خیلی دلم میخواد ببینمش..........

بابای نگار

بالاخره بعد از چند روز غیبت باز، آمدم. از آموزش کیک پزی امروز هم ممنون!!!!!!٬٬٬٬