گل دادن وزمین خوردن

قبلا گفتم که نیما دوست داره به من گل بده و نگار دوست داره دایما برام نامه بنویسه

دیروز اتفاقی افتاد که خیلی حالم گرفته شد

از پیاده رو که میخوای وارد محوطه خونه ما بشی، اول چند تا پله هست بعد یک راه باریک و منحنی شکل که به در ورودی ساختمون هدایتت میکنه

توی این فضا یک عالمه گل و درختچه و ...هست که مخصوصا که الان داره بهار میشه پر از گلهای نرگس هست و نیما عاشق اینه که به قول خودش برام Daffodil بکنه 

دیروز من جلو تر میرفتم و اون پشت سر، زود در را باز کردم که دیدم نیست صداش کردم نیما بدو دیگه هوا سرده ...خونه یخ کرد که یکدفعه صدای گریه اش بلند شد

برگشتم دیدم گل بدست ، افتاده زمین و گریه میکنه میگه ..مامانی این گل رو بگیر برای تو کندم ولی چرا دستمو نگرفتی که نیفتم زمین

حالم از دیروز خراب شده، کلی بغلش کردم  و بوسش کردم

خیلی ناراحت شدم 

حرفش و کارش خیلی منو متاثر کرد

/ 2 نظر / 6 بازدید
رزیتا

الهی قربونش برم ، آخ میدونم که این محبتها چقدر تا ته قلب نفوذ میکنه ..........

لیلا مقبلی

عزیز مهربونم از طرف من ببوسش در ضمن من تنبل نیستم اتفاق خاصی نمیفته روزمره گی هم که نوشتن نداره