مرخصی بابا از بیمارستان

بابا را 5 شنبه پیش بعد از دو روز اعصاب خردی آوردیم خونه و این در حالی بود که حتی روی پاهاش هم نمی تونست بایسته و حتی نمی تونست آب را با لیوان بخوره و با نی هم به زحمت میتونست مایعات را بنوشه

ولی الان خدا را شکر خیلی بهتر شده و من از همه کسانی که با دعای خیرشون پشتوانه ما بودند تشکر میکنم

حالا

شب قبل از ترخیص بابا

بابا فکر میکرد دکتر حتی شب هم شده میاد و ما میبریمش خونه و به خاطر همین تا 9:45 نشسته بود که دکتر بیاد و وقتی دید که نه خبری نیست به من گفت برو از تو کیف من پول بردار و لیست اعلامی اش این بود که از پرستار تا دربون دم در را نفری 20000 تومان بده که بریم خونهوقت تمام

تازه من که توجه نکردم ولی وقتی پرستار اومد ازش پرسید گرفتی یا نهنیشخند که این امر باعث شد من توضیح بدم جریان چیه

تازه میگفت به بهیار هم پول بده که توی پرونده بنویسه که من راه رفتم و منو راه نبره

خلاصه اونشب من60000 تومان پیاده شدم

تازه این که خوبه میگفت 20000 تومن هم به فلانی بده که توی پرونده بنویسه من خودم به تنهایی دستشویی رفتم

بهش میگم بابا جان تو سوند بهت وصله آخه چه جوری رفتی توالت...میگه کاریت نباشه تو فقط پولو بده خودشون میدونند چیکار کنند

الغرض توی اون 14 روز خیلی اذیت شده بود و این همش به خاطر این بود که دیگه تحملش بریده بود

 

/ 0 نظر / 5 بازدید