چایی با فلفل سیاه

این اتفاق هرگز از ذهنم پاک نخواهد شد

ستاره و سعید 2 تا از زوجهای ایرانی دانشجوی اینجا هستند که ما هر دوشون را خیلی دوست داریم من که مریض شدم(chickenpox) یک شب برام قورمه سبزی آورد که هرگز مزه اش از دهنم نخواهد رفت و دیشب هم منو بیشتر شرمنده کردند و یک ظرف آش برام آوردند

جواد خونه نبود و منهم چایی هل دار درست کردم که با هم یک چایی بخوریم

اولین قلپ چایی را که آقا سعید خورد به من گفت  این چایی را با آلاله درست کردید که با کلی افتخار گفتم نه ...هل ...خودم آسیاب کردم به خاطر همین عطرش ...که خودم خوردم دیدم دهنم آتیش گرفت ....فکر کردم شاید از این دونه ها توی دهنم زده دهنم میسوزه ...حتی رفتم توی آشپزخونه و چک کردم ولی نفهمیدم......الغرض وقتی رفتن .................کاشف به عمل اومدیم که من چایی را با فلفل سیاه دمیدم نه با هل

بیچاره ستاره و سعید شام هم هنوز نخورده بودند و ستاره هم سردرد داشت ...اصلا نمی دونم بخندم یا گریه کنم 

زنگ زدم معذرت خواهی ...ولی هر دوشون منو بیشتر به خاطر این شرمنده کردند که تا ته چایی اشان را هم خوردند

ستاره که میگفت سردردش کاملا خوب شده از بس چایی من تند بوده ولی از حال دل من خبر نداره که من چقدر خجالت کشیدم

{نگار اینقدر امشب به من خندید که فکر کنم چند وفتی بود اینجوری در حد غش نخندیده بود}

/ 2 نظر / 6 بازدید
رزیتا

ای جاااانم ؛ عزیزم ، عیب نداره پیش میاد دیگه ، منم یه بار یه چیز دیگه دم کردم ، که یه بار باید برات مفصل تعریف کنم ، ولی در کل هیچوقت از خاطرت نمیره .................

مهری

ای وای عجب ماجرایی.... حالا یه سرچی بکن شاید جنبه درمانی هم داشته باشه این معجون شما !!!!!!!!!! چقدر هم مظلوم بودند مهمونهات