این روزها هم بالاخره گذشت  اولین بار در سال هست که اینجا به قول خودشونlong holiday شده اونم بخاطر easter +anniversary of otago  دیگه میشه گفت دیگه خودشون و مارا ترکوندند و 3 روز تعطیلی مطلق بود ولی بد هم نشد ما کلی خاله بازی کردیم و جالبتر این بود که immelda ما را برای easter دعوت کرده بود خونه اشان و این در حال بود که کلی غذای گوشتی درست کرده بود ولی اون روز خودش نباید لب به گوشت میزد و در حقیقت برای روز عاشورای خودشون ما اجنبی ها مهمونش بودیم هاهاها البته عباس و ایملدا خیلی بچه های خوب و نازنینی هستند و امیدوارم سو برداشت نشه و از همون شب داستانها شروع شد 

یک شب رفتیم tokyo garden که یک رستوران ژاپنی هست و آشپز اونجا یک فیلیپینی که همشهری ایملدا هست بود و با اجرای شو غذا را سر میز درست و سرو میکرد کلی حال داد برای اولین بار نیما نشسته بود و کاملا محو اجرای برنامه شده بود حتی پسری دستش را هم زیر چونه اش گذاشته بود

کلی کاسه های برنج و تخم مرغ و غذا بود که پخته و نپخته اینور و انور پرت میشد و با دهن یا با دست باید میگرفتیش ... خیلی حال داد فقط دلم برای بهار سوخت که 2 بار نتونست کاسه برنجش را بگیره و افتاد زمین و اونهم گریه کرد

برای ایستر امسال نگار و نیما کلی حال کردند چونdick and Ann  دو تا جعبه اختصاصی برای هر کدومشون پر از شکلاتهای ایستر اورده بودند و این 2 تا هم حالی کردند و lynda and martin هم براشون 2 تا تل خرگوشی با کاپ کیکهای شکلاتی و تخم مرغهای شکلاتی  آورده بودند که خالی از لطف نبود

خلاصه جریان خاله بازیها من بیا و تو بیا هم بود که هنوز هم تموم نشده ولی خدا را شکر حداقل بچه ها توی تعطیلات مدرسه جیگر ما را نمیتونند بخورند که حالا چیکار کنیم

 

/ 3 نظر / 7 بازدید

khosh halam sarehali az taraf man oon dastaye zire choonaro ba choone bokhor

مهری

خوب پس شما هم مشغول ایستر بازی بودین !!!!

ساناز

با آنکه نمانده صحبتی از دیشب بین من و تو قرابتی از دیشب خشکیده عرق به پشتم اما مانده ست بر روی لبم رطوبتی از دیشب =============== سلام نامرد لینکم کن دیگه تنهام گناه دارم خب [ناراحت]قبوله ؟منظرما؟