هرچی شده فقط ميدونم که امروز ۴ شنبه عزيزه05.gif

و فردا ۵ شنبه با جواد قرار گذاشتيم اگه خدا بخواد مامان و بابا را فردا ببريم بهشت زهرا وامام زاده عبدال... 21.gifکه بتونند سر خاک مامانها و بابا هاشون برند مامان وقتی شنيد خيلی خوشحال شد شادی اش اينقدر زياد بود که تا چند روز بعد هم جواد ميگفت مامان خيلی از اين پيشنهاد خوشحال شده ميدونيد فکرش را نمی کرد که اينقدر خوشحال بشن09.gif

ديشب نگار خيلی نق و نوق ميکرد جواد حوصله نداشت و من با دخمله رفتيم بيرون 04.gifتو سوپر مارکت دخمله بزرگترين لپ لپ را انتخاب کرد تازه دلش ميخواست همونجا هم بازش کنه11.gif

از زندگی يکنواخت تا اندازه ای خسته شدم دلم يه مسافرت توپ ميخواد کسی منو دعوت نمی کنه13.gif

/ 4 نظر / 2 بازدید
mehri

جايزه لپ لپش چی بود اين خانوم خانومها

سرندپيتي

خب پس بيا بريم دهات ما

فروغ

به نظرم خيلی ميتونه قشنگ باشه گفتن«لپ لپ » با لهجه کودکانه نگار!

فروغ

ببخشيد...کجای زندگی شما يکنواخته؟....فک نکنم!....واااای! يه شمال تو اين هوا..يه شمال!!