امروز رابطيا اومد اداره 03.gif04.gif

با هم صبح رفتيم شيرینی فروشی آقاهههههههههههه 14.gifفکر کنم از قيافه هامون فهميد صبحونه نخورديم به خاطر همين ۲ تا شيرينی هم جدا به ما داد که بخوريم04.gif

اين چند روزه چند تا ماشين ديديم ولی هيچ کدوم مناسب نبود ببينيم چی ميشه28.gif

امروز بابا زنگ زد وگفت عصری با شيرینی برم خونه چون گواهينامه ام اومده05.gif04.gif

نگار خيلی حالش بده چون چند تا دندون با هم داره در مياره17.gif 

 

 

/ 2 نظر / 6 بازدید
میلاد

سلام دوست عزیز...مرسی که سر زدی و ممنون از کامنت زیبات

میلاد

خاطره هات خیلی باحالن...نوشته های قبلیتم خوندم ...واقعا لذت بردم...بای تا های