ثبت نام نیما

نیما امسال قراره بره پیش دبستان و از اونجایی که ایران حاضر نشد بره به مهدکودک به خاطر همین هم مدرسه را برای پیش دبستان قبول کرد و گفت که من فقط مدرسه  میخوام برم

دردسرتون ندم که چند تا مدرسه دیدم و چقدر پرس و جو کردم تا جایی که مامان به من غر می زد که بابا پس ما چیکار میکردم خب برو و اسمشو یه جایی بنویس

ولی خدایی سخته تو هر محله ایی مثل بقالی مدرسه غیر انتفاعی باز شده و همشون هم یک عالمه بیلبورد به در و دیوارشون اویزون کردند که ال و بل و جینبل......خمیازه

خلاصه مامان وسواسیش یه جا رضایت داد و اسمش را نوشت

روز مصاحبه قبلش نیما و نگار یک جای دیگه برای کلاس نقاشی قرار بود که ازشون تست بگیره برده بودم

خلاصه بعد از تست نقاشی رفتیم برای مشاوره که خانمه یک ورق جلوی نیما گذاشت و گفت یک نقاشی بکش

آقا پسر ما هم با بی دقتی کامل یک کله و دست و پا کشید و یا علی...به قول خاله شیواش یک پلانکتون کشید و گفت خب همین خوبه ...خسته ام

خانمه هم شروع کرد به سوال کردن که بهترین خاطره زندگیت چیه

نیما دستی از کم حوصلگی به سرش کشید و گفت...ندارم...خانمه گفت ...حالا یک کم فکر کن....گفت ...خب ندارم دیگه میدونی هنوز اتفاق نیفتادهمژه

بعدش پرسید بدترین خاطره زندگیت چیه ...که گفت طاها....(بچه برادرم که به خاطر تیرگی روابط 3 هفته ایی بود خونه مامان اینا نیومده بودند)

الغرض مصاحبه ما کوتاهترین مصاحبه اونروز از آب دراومد

=========================

/ 2 نظر / 8 بازدید
مهری

چه خوب شد که بازم نوشتی آذر جون ... انشالله که مدرسه پسرک هم همون چیزی باشه که انتظار داری و همه چی خوب پیش بره ... نگار چطوره ؟ با همه چی خوب کنار اومده ؟ همه چی مرتبه ؟

رز

حتما مدرسه ی خوبی براش پیدا کردی ، ببوسش از قول من این مرد کوچک رو :*