سلام23.gif

آذر خوشحاله ميدونه به نگار خيلی سختی داد و خودش خيلی به خاطر اين عمل سختی کشيد 02.gif

ولی به نفع هر دومون بود مخصوصا نگار33.gif

اميدوارم مامانش را ببخشه17.gif

/ 1 نظر / 6 بازدید
بابای نگار

واقعا کار سخت و طاقت فرسايی بود ولی به شکر و حمد خدا انگار داره کم کم يادش می ره که وقت خواب انگشت بمکه. در ضمن مامانش کاش می نوشت که امروز صبح که می آمدیم دو تا بچه گربه خوشگل تو خونه بابا بزرگ نگار بودن و ما گفتیم که اگه نگار الان بود می رفت سراغشون!!! ولی جالب این بود که شنيدم نگار اونها رو دیده و باهاشون بازی هم کرده!!!!!!