ديروز حالم خوب نبود نيومدم اداره 09.gif

نگار که ديروز ساعت ۶:۱۵ صبح بيدار شد و حاضر به خواب هم نشد البته تقصير اون ماشينی بود که سر صبح ۵ دقيقه بوق ميزد اينقدر عصبانی ام کرده بود که دلم ميخواست بلند شم و يه تخم مرغ پرت کنم روی شيشه ماشينش12.gif

خلاصه ..........نگار خانم هم جهت صبحانه سيب زمينی سرخ کرده سفارش داده بودند که انجام شد03.gif

راستی ديروز طلسم شکسته شد و يه مانتوی توپ خريدم......06.gif

امروز صبح هم توی اداره به اتفاق بچه ها بساط چايی درست کرديم و ......08.gif

روز جهانی کودک هم گذشت و نگار بدون اينکه فعلابدونه کادويی اش را گرفت تا سالهای بعد خودش تصميم گيرنده بشه05.gif

ديشب ساعت ۱ نصفه شب بيدار شده  و خانم کتابهايش را زير بغلش زده که برای من کتاب بخون يکی را از روی کتاب خوندم و يه قصه هم حفظی (حسنی نگو بلا بگو)

که آخر سر گفتم بابا نصفه شبه ...........

تا اينکه ساعت ۳ خوابيد 24.gif

 

/ 2 نظر / 5 بازدید
بابای نگار

اين روزها فشار ماه رمضان باعث شده که نتونم پيام خاصی رو بنويسم!!!!!!!!!!!!!!!!!۱

sara

سلام اخيييی منو ياده بچه گيم می ندازه اين نگار خانم منم مث اون بودم البته با خواهرم ای بابا