آموزش 6 ماهه من و آموزش 2 ساعته Fiona

6 ماهی هست که نیما را از پوشک گرفتم و یادش دادم که روی training seat بشینه و کارش را بکنه و البته این برای من سخت تر چون همش باید یذارم و بردارمش و همش تو فکر بودم پسر بچه ها توی اینجور مکانها چه میکنند چون باید شلوار از پا دربیاد خلاصه امروز نیما را مهد گذاشتم و بعد 2 ساعت وقتی برگشتم دیدم که Fiona میگه امروز نیما 9 بار رفت توالت چند بار با من ولی بقیه را  خودش رفت که چشمهای منتعجب 6 تا شد(به قول جواد چقدر هم آمارشون به روز هست و انگار فقط نشستن توالت رفتن این یکی را بشمرند) و هیچی نگفتم فقط وقتی رسیدم خونه لباسهاشو  چک کردم همه تمیز بود وقتی از خودش پرسیدم چه جوری خودت رفتی توالت ،با خوشحالی گفت بیا ببین خلاصه شلوارشو نصفه کشید پایین و تنظیم و بعد واستاده ....شرشر توی سینک بعد هم دستمال و تمبان بالا که من ترکیدم از خنده همین الان هم که مینویسم میخندم با خودم گفتم

بابا 6 ماه یادش ندادم که خونه زندگی کثیف نشه حالا خیلی راحت با تنظیمات لازم یاد گرفته و دیگه شورتش را کثیف هم نمیکنه و از توالت رفتن حالی میکنه که نگو منم همینجور،و امشب هم این email را عزیزی فرستاد که بی ربط نبود

بخونید و مثل من به این دنیای مسخره بخندید....

==++==++==++==++==++==++==++ وقتی‌ خداوند آدم و حوا را خلق کرد بهشون گفت:

دو هدیه پیشتر برام نمونده ... "اولی‌ هنر جیش کردن ایستاده است...." !!!

آدم نذاشت حرف خداوند تموم بشه و فریاد زد :
برای من !برای من !! برای من!!!
خواهش می‌کنم پروردگارا این هدیه را بده به من، زندگی‌ منو خیلی‌ آسون
میکنی‌ ...خواهش می‌کنم ....خواهش می‌کنم !!!! بده به من !!!!

حوا سرش را تکون داد به معنای رضایت و گفت برای من مهم نیست!!!

به این صورت خداوند این هدیه را داد به آدم و آدم شروع کرد به فریاد خوش
حالی‌ ..!!!
آدم شروع کرد به دویدن در باغ... و جیش کردن کنار هر درختی و درختچه
...رفت به طرفه ساحل و شروع کرد به نقاشی‌ کردن روی ماسه با ادرارش ...
خداوند و حوا خیره به آدم نگاه میکردند که از شادی در پوستش نمیگنجید.



حوا از خداوند پرسید:
پروردگارا دومین کادو چیست؟؟؟؟

خداوند فرمود : عقل دخترم !!! عقل !!! اون مال تو است !!!!

/ 1 نظر / 22 بازدید
مهری

خیلی باحال بود کلی خندیدم ... پسرمون هم کم از جد بزرگوارش آدم نداشته خوب !!!! نیمای شیطون و بلا