اخبار Dunedin

سارا و بتینا و بهار هفته دیگه 2 دوشنبه بر میگردند.چقدر زود گذشت 1 ماه شد از رفتنشون و میدونم به اونها هم همینجوری کذشتهتعجب

==============

امیر امروز توی بازی Rugby مدرسه کارش به بیمارستان کشیدوقت تمام

===============

خوشبختانه امروز از طرف مدزسه ، نگار اینها را برای Athletic day نبردند.چون من امروز دیر میرسیدم برم ، چون کار داشتم و در ضمن قبل از رفتن باید نیما را هم از مهد برمیداشتم و دیشب چون بارون اومده بود همش خدا،خدا میکردم اینقدر چمنهای زمین بازی خیس باشه که اینها را نبرند و وقتی زنگ زدم مدرسه و اونها گفتند هفته دیگه میبرنشون میخواستم از خوشحالی جیغ بزنمبغل

=============

امروز Lynda برام از یک شهر دیگه یک شیشه Red pepper Conserve آورده بود که در حقیقت یک نوع Chutney هست .دردسرتون ندم وقتی اینجا بود یکبار زور زدم دیدم نه باز نمیشه وقتی ساعت 11 رفت تا ساعت 5 بعد از ظهر مثل این آدمهای احمق باهاش ور رفتم تا بالاخره باز شد

یکی نیست بگه فضول خانم توکه دستات قوی نیست تا شب صبر میکردی

==============

امروز رفتم مهد دنبال نیما که بیارمش خونه سرشو انداخته پایین و رفته توی حیاط بازی میکنه ،بهش میگم بیا بریم خونه

انگشت اشاره اش را به صورت اجازه گرفتن سمت من گرفته و میگه

 Mummy just 1 minute

حالا چند تا یک دقیقه من واستادم بماند

/ 1 نظر / 6 بازدید
رزیتا

حسابی بچه هات بزرگ شدنا آذی خاله ، من این اسمهایی که گفتی نمیشناسم ؛ باید برم از چند وقت قبل بخونم تا بشناسم ، نوشتنت رو دوست دارم