اين سومين باريه که مينويسم17.gif

سلام23.gif

ديشب وقت دکتر داشتم خدا را شکر.......................09.gifديشب توی مطب يه آقايی اومده بود جاتون خالی کاش شما هم بوديد و ........32.gifيه دستبند طلای سنگين خفنی دستش کرده بود که توجه همه را به خودش جلب کرده بود تازه از همه باحال تر صدای بوق موبايلش بود که زنگ نبود و بوق بود04.gif قرار هم شده اگه جواد بچه خوبی باشه براش از اون دستبند ها بخرم30.gif

ديشب بابا برای نگار يه خروس خريده بود18.gif ولی موقع نماز که رفته بودند داخل معلوم نبود کجا غيبش زده بود ما اونجا که رسيديم همه مشغول بودند نگار هم از اونجا تا خونه خودمون همش ميگفت نا  نا  نا  نا (يعنی خروسه نيست)33.gif

ديروز ناهار اداره يه چلو گوشت خفنی بود که .............17.gifبه چلو گوشت سيد کريم مشهد گفته بود ..............18.gif.من که ديروز گشنه از سر ميز بلند شدم يه استخونی برام گذاشته بود که آدم ياد استخون شير علی قصاب توفيلم دايی جان ناپليون يا شعبون بی مخ ميافتاد35.gif

 

/ 4 نظر / 5 بازدید
بابای نگار

من هم دارم تلاش می کنم که بچه خوبی باشم تا يکی از اون موبايلها رو برام بخرن. البته در مورد غذای ناهار هم بايد بگم که من هر روز اين مشکلات رو دارم ....

كيميا* مامان

من چند روزه دارم تلاش ميكنم ولي موفق نمي شم نميدونم چرا نوشته هامو نمي بيني امروز هم كه در ترك هستي هم تو و هم من اميدوارم نتيجه داشته باشه قربانت

milad

سلاممممم...خیلی باحال مینوسی....وبلاگت جز معدود وبلاگ هایی که شاد مینویسه...ضمنا اپ هم هستم و منتظر حضره گرمت ...شاد باشی...بابای

mehri

چطوری شکمو؟؟؟؟؟؟راستی اون هم سايه خودمونه